جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
158
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
سردر خانه به صورت طاقى سهضلعى پر از گچكارى برجسته ظريف مطابق سبك ويلاهاى ايتاليائى بود و در عقب آن يك كلاه فرنگى از بام هم بيشتر ارتفاع داشت . از دروازهاى كه پر از افراد نگهبان بود عبور نموده ما را در سمت چپ به حياط بزرگى بردند كه طولش دوبرابر پهنا و انتهاى محدودتر آن به چند باغچه تقسيم شده بود . طرف ديگر در وسط حياط حوضى بود كه هر خانهء كموبيش وسيع در ايران دارد و طورى آن را زيركانه ساخته بودند كه آب از لبهء سنگى لبريز و در حاشيهء اطراف حوض سرازير ميشد . در پيادهروهاى حياط در حدود سى نفر پشت به حوض و رو به سمت فوقانى حياط كه در آنجا ايوان بلند يا محل پذيرائى است ايستاده بودند . اين ايوان با پنجرهء مشبكى از حياط جدا شده بود و پنجرهء وسطى را باز گذاشته بودند . به اطاق كوچكى در گوشه راست داخل شديم گالوشهايم را آنجا درآوردم و بقسمت مركزى عمارت كه فقط دو ميز منبتكارى در آن بود وارد شدم . بر اين ميزها ليوانهاى الوان و شمعدان چند شاخه و ظروف و اشياء و تحفههاى صنعتى گذاشته بودند . يك تختخواب فلزى با دوشك در كنار اطاق بود . حبابهاى شيشهاى ناشى از سليقهء بىپايه ، ولى خيلى شايع در نزد ايرانيان طبقه بالاست و تختخواب هم بىشك دليل بارز فراگرفتن آسان آداب تمدن بود . در وسط اين قسمت عمارت شاهنشين دنجى بود كه خان در آنجا پشت ميز جلوس كرده بود و از جا برخاست تا به من خوشآمد گويد درحالىكه به مترجم خود تعارفات مرسوم را تكرار ميكرد . در نتيجه طى مصاحبهء ما كه دو ساعت تمام طول كشيد من فرصت كافى و وافى براى بررسى تركيب صورت و رفتار وى پيدا كردم . قيافهء امير حسين خان - چهرهء شجاع ، جالب نظر ولى عارى از زيبائى است عكسى از او بر ديوار اطاقى بود كه از من پذيرائى مىكرد كه از او خواهش كردم به من لطف كند و نسخهء بدل آن زينتبخش صفحهء مقابل است و توجه به اين نكته هم داشت كه توضيح دهد كه چون آن را عكاس ايرانى برداشته بود چنان كه بايد و شايد چهرهء واقعى او را درست نمىنمود من اين ايراد او را تأييد مىكنم .